از این به بعد میتونین پستهای جدید رو تو فیس بوك ببینین... اینجا زیاد نمیام
صرف تو همون فیس بوكه.... اونجا منتظرتون هستم

تبلیغات از این به بعد میتونین پستهای جدید رو تو فیس بوك ببینین... اینجا زیاد نمیام

عصرایران
؛ سیدضیاء الدین احتشام - بمب افکن های اسراییلی، از پایگاهی
در مرکز این کشور بلند می شوند، از آسمان اردن، شمال عربستان و نیمه جنوبی
عراق می گذرند و از غرب ایران، وارد کشور می شوند.
اسکادران
اسراییلی ها، چهار دسته می شود: دسته اول به سمت نطنز می رود، گروه دوم
راهی فردوی قم می شود، سومی به راکتور آب سنگین اراک حمله می کند و دسته
آخر به سمت تاسیسات باز فراوری در اصفهان می تازد.
آژیر خطر در
تاسیسات هسته ای ایران به صدا در می آید. پدافندها شروع به شلیک می کنند،
لحظاتی بعد، بمب های چند تنی از هواپیماها فرو می ریزند و تمام داشته های
هسته ای ایران ظرف چند دقیقه نابود می شود.
عملیات با موفقیت انجام
می شود ، هواپیماها سالم به پایگاه هوایی خود بازمی گردند. در آنجا فرمانده
نیروی هوایی اسراییل منتظرشان است. از خلبانانی که در این عملیات تاریخی
شرکت کرده اند همانند قهرمانان ملی استقبال می شود.
ادامه مطلب
روزنامه تایمز چاپ بریتانیا روز شنبه ( 22 خرداد 1389) با انتشار گزارشی ادعا
کرد که مقامات عربستان سعودی به اسراییل اجازه داده اند که برای حمله به
ایران از بخشی از حریم هوایی این کشور استفاده کند .
به گزارش عصر ایران، این روزنامه بریتانیایی به
نقل از یک منبع آگاه نظامی آمریکا در منطقه نوشت : " عربستان سعودی یک
کریدور هوایی ویژه در شمال این کشور را بدین منظور در اختیار اسراییل قرار
داده است ."
این روزنامه در ادامه می نویسد که اسراییل حالا برای
حمله به ایران علاوه بر عربستان نیاز به یک مسیر هوایی دیگر دارد .
ادامه مطلب
این خبر رو بخونین :
یك شركت امنیتی هلندی بر پایه مطالعات جدید خود اعلام كرد، مجرمان اینترنتی این روزها حاضرند با پرداخت هزاران دلار گوشی 1100 نوكیا كه دیگر تولید نمیشود و روی آن یك نرمافزار آسیبپذیر نصب شده است را خریداری كنند. این نرمافزار به هكرها امكان میدهد تا به حسابهای آنلاین كاربران دسترسی پیدا كنند.
به گزارش البرز این خبر با توجه به زیر ساختهای بانکداری الکترونیک شاید خیلی در ایران مهم تلقی نشود اما در کمال تعجب فعالان بازار گوشی تلفن همراه میگویند تقاضا برای خرید مدل 1100 نوکیا در ایران هم در حال افزایش است.
البته قیمت این مدل گوشی هنوز خیلی بالا نرفته و مانند اروپا به 32000 دلار نرسیده است! با اینحال ایرنیها در اقدامی مبتکرانه و با یک دستکاری جزیی از گوشی تلفن همراهشان به عنوان هشدار دهنده وجود پلیس راهنمایی و رانندگی نزدیک خودرویشان استفاده میکنند.
خبرنگار البرز که این خبر را شنیده بود به عنوان یک خریدار به پاساژ علاءالدین مرکز فروش و خدمات گوشی تلفن همراه رفت تا این نوآوری - درنوع خود - جالب توجه را از نزدیک ببیند.
فروشندگان میگویند با وارد کردن یک جسم خارجی چوبی (مانند چوب کبریت) به محل ورود فیش handsfree گوشی میتوان از فاصله 500 متری فهمید که سرعت خودرو توسط دوربین پلیس زیر نظر است.
به این ترتیب که با وارد کردن چوب کبریت، روی صفحه گوشی تلفن همراه تصویر کوچک یک خودرو ظاهر شده و هنگام حرکت خودرو با سرعت زیاد چنانچه اشعه دوربین کنترل سرعت پلیس به خودرو برخورد کند گوشی صدایی شبیه علامت هشدار پخش میکند. با این شیوه رانندگان خواهند توانست قبل از متوجه شدن کاربر دوربین از سرعت خود بکاهند و از مقابل دیدگان پلیس عبور کنند
![]()
آزمایش یک گوشی 1100 و نمایش خودروی کوچک روی صفحه
برخی میگویند خود شرکت "نوکیا" هم از این قابلیت گوشی 1100 مطلع نیست و این کشف ذهن کنجکاو ایرانی ها بوده است.
گزارش البرز حاکی است تا کنون پلیس به این خبر واکنشی نشان نداده و اتحادیه فروشندگان گوشی و لوازم جانبی تلفن همراه نیز از تایید چنین قابلیتی امتناع کرده است. هم اکنون برخی از فعالان بازار تلفن همراه در صدد خرید تعداد زیادی از این گوشی بوده و همچنین دیگر گوشی های قدیمی را برای اطلاع از داشتن چنین قابلیتی آزمایش میکنند.
مدل 1100 نوكیا همواره به عنوان یكی از پرفروشترین محصولات این شركت محسوب شده و در زمان عرضه آن به بازار، همواره زیر 100 یورو قیمت داشته است.
سلام دوستان
بعد از مدتها نبودن و آپ نكردن وبلاگ به دلیل پارهای از گرفتاریهای شخصی كه انشاالله همشون به خیره
دوباره برگشتم... ولی یه ضد حال از میهن بلاگ خوردم.
نمیدونم شاید وبلاگ من تنها اینجوری شده باشه ولی یه چیزی كه نظرمو به خودش جلب كرد باز شدن پای آگهی به صفحه اول وبلاگم بود و بعد از اونكه میخواست وبلاگ بالا بیاد این خطا رو میداد "
كه حدس میزنم مشكل به همون تبلیغات مربوط میشه... چون میخواد با سایتی كه تبلیغات توشه ارتباط برقرار كنه ولی یه جای كار میلنگه و این خطا رو میده...
آخه حالا شانسم وبلاگم بالا نمیاد كه كسی بتونه اینو بخونه و مشكلمو برطرف كنه و فكر كنم باید اونو با مدیریت سایت درمیون بذارم.
ولی روی حرفم اینجا بود كه بعد از 4 سال كار كردن با میهن بلاگ خوشحال بودم كه این سایت مثل بلاگفا یا پرسین بلاگ خدابیامرز، هر جا تبلیغات بذارن دیگه كاری به صفحه شخصی كاربرا ندارن كه اینم این اول سالی زد تو ذوقمون... راستی سال نو همتون هم مبارك گرچه الان كه دارم اینو براتون مینویسم 14 روزش گذشته و فردا شنبه اولین روز كاری بعد تعطیلاته.
خب خدا كنه هر چه زودتر این مشكل میهن هم برطرف بشه حالا كه من تصمیم گرفتم دوباره ولاگمو آپ كنم!!!
به امید درستی میهن بلاگ!!!
پاره آجر
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. "برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت.... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد .... در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند. این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه!
مانع پیشرفت
یک روز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم. در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند اما پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد! کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جز خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود.
زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید. مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند.
منبع: Iranhall
... و این شاید پایان من باشد و ساناگوبلین .....
قطره ، دلش دریا می خواست. خیلی وقت بود که به خدا
گفته بود. هر بار خدا می گفت:" از قطره تا دریا راهی است طولانی. راهی از رنج و عشق
و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست."
قطره عبور کرد و گذشت.
قطره پشت سر گذاشت.
قطره ایستاد و منجمد شد.
قطره روان شد و راه
افتاد.
قطره از دست داد و به آسمان رفت.
و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.
تا روزی که خدا گفت: " امروز روز توست.روز دریا شدن." خدا قطره را به دریا رساند.
قطره طعم دریا را چشید...طعم دریا شدن را.اما... روزی قطره به خدا گفت: " از دریا
بزرگ تر هم هست؟"خدا گفت: "هست." قطره گفت: "پس من آن را می خواهم.بزرگ ترین را. بی
نهایت را." خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت:" اینجا بی نهایت است."
آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد. اما هیچ کلمه ای توان
سنگینی عشق را نداشت. آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور
کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت:
"حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است!"
